مير لوحى
42
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي )
مولاناى مذكور او را از آن مستوره پسرى به وجود آمده و آن كودك هنوز از حدّ فطام ده گام فراتر ننهاده ، امّا اسئله و اجوبهء غريبهاش از وفور شعورش خبر داده و كمال كياست و فراستش ابواب شادكامى بر روى دل ابوين گشاده و او مولود را هم نام مولاناى مزبور گردانيده ، چون تعريف سيّد زاده از پدر شنيدم به ديدنش راغب گرديدم و از پدر درخواستم كه چنان كن كه او را ببينم . پس به التماس پدرم ، سيّد مؤمى اليه آن فرزند سعادتمند را به من نمود و از ديدنش مسرّتم افزود ، و چون سنين عمر امير سيّد لوحى به هفت رسيد ، دست قضا ما را به جانب خراسان كشيد و ديگر از حال او خبر نيافتم تا در سنهء احدى و عشرين و الف « 1 » ( 1021 ) به مشهد مقدّس شتافتيم او را در حوالى روضهء رضويّة - على ساكنها الصلاة و التحيّة - در مجلس سيّد والاگهر امير محمّد جعفر - عليه رحمة اللّه الملك الاكبر - ديدم كه به مقابلهء حديث ، اشتغال داشت و پدرش در پهلويش نشسته ، همت بر ترقّيش بگماشت ، پس ديگرباره مفارقت احباب كه نمونهاى از شدائد يوم الحساب است روى داد ، و الم مهجورى از مشهد مقدّس اتّفاق افتاد و چون به عادت والد خويش جوار امصار و بلاد مىپيمود و همواره طالب ادراك ملاقات برادران مؤمن مىبودم نه از براى تفرّج و تماشا ، بلكه به جهت زيارت اخوان صفا و خلّان وفا ، هر روز سلوك در باديهاى و هر شب قعود بر باديهاى مىنمودم .
--> ( 1 ) . اصل : احد عشرين و الف .